X
تبلیغات
مجموعه هاي تلویزیونى ایرانی - طلسم شدگان
طلسم شدگان دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 18:52

کارگردان: داریوش فرهنگ

نوشته: جابر قاسمعلی

مدير تصويربرداري : مصطفي احمديان 

تدوین: حسین غضنفری

طراح گريم : مهري شيرازي

طراح صحنه و لباس : محمدهادي فدوي

برنامه ريز: شاهين باباپور 

مديرتوليد: اصلان مرتضايي 

صدابردار: سعيد احمدي و مرتضي اصلان زاده

عکس : جمشيد شانه

تهيه کننده: ايرج محمدي روزبهاني و مهران مهام

بازیگران:

       مهدي هاشمي ، بيتا فرهي ، زيبا بروفه ، پرويز پورحسيني ، امين زندگاني ، حميرا رياضي ، شهرام حقيقت دوست ، آناهيتا همتي ، صفا آقاجاني ، اتابک نادري ، حشمت آرميده و زهره حميدي

محصول: ۱۳۸۲

     قصه زندگي دختري به نام مهشيد (زيبا بروفه) را روايت مي کند که مشکلات و ناملايمات زندگي از او زني استوار و پابرجا مي سازد. وقايع و ماجراهاي اين مجموعه که در زمان حال و طي مدتي حدود 6ماه اتفاق مي افتند ، از زماني آغاز مي شوند که بيماري نسرين ، مادر مهشيد که نقش او را بيتا فرهي بازي مي کند ، به مرحله خطرناکي مي رسد. مهشيد او را به دکتر مي رساند. دکتر نيما وثوق (امين زندگاني) هنگام عبور از خيابان با خودروي پارک شده مهشيد تصادف مي کند و يادداشتي براي صاحب آن مي نويسد و از او مي خواهد تا براي گرفتن خسارت با او تماس بگيرد. اين مساله باعث وقوع ماجراهايي مي شود که در نهايت به ازدواج اين دو ختم مي شود

  تصويربرداري اين مجموعه که براي گروه فيلم و سريال شبکه تهران تهيه و توليد شد ، به شيوه دي.وي.کم و در بيش از يکصد لوکيشن مختلف انجام شد که بيش از 50درصد آنها را لوکيشن هاي خارجي تشکيل مي دادند.

اين مجموعه که فيلمنامه آن از سوي جابر قاسمعلي نوشته شده ، داستاني اجتماعي و خانوادگي است و  تصويربرداري اين مجموعه که از دهم خرداد ۱۳۸۲  آغاز شده بود به مدت 8ماه و تا 23بهمن به طول انجاميد و تغيير شرايط آب وهوايي و تغيير فصل باعث شد که مشکلات بسياري براي کار به وجود آيد.

 جام جم آنلاين:

گزارش پشت صحنه طلسم شدگان

بيماري نسرين مادر مهشيد به مرحله خطرناكي مي رسد. مهشيد موقع بردن او به دكتر، ماشينش را كنار خيابان پارك مي كند.


دكتر نيما وثوق هنگام عبور از خيابان با خودروي پارك شده مهشيد تصادف مي كند كه يادداشتي براي صاحبش مي نويسد و از او مي خواهد براي گرفتن خسارت تماس بگيرد. اين مساله باعث وقوع ماجراهايي مي شود.


اين داستان كلي سريال «طلسم شدگان» آخرين كار تلويزيوني داريوش فرهنگ است كه حسين غضنفري مشغول تدوين آن است.
آنچه مي خوانيد، گزارش پشت صحنه اين سريال است ; در يكي از آخرين روزهاي سرد بهمن ماه و آخرين روزهاي تصويربرداري. با اين توضيح كه در آن روز ديگر بازيگران اصلي از جمله پرويز پورحسيني ، بيتا فرهي و شهرام حقيقت دوست حضور نداشتند و جايشان خيلي خالي است.
موافقيد اين گزارش پشت صحنه را با يك سكانس از فيلمنامه سريال شروع كنيم؛

روز داخلي، خارجي اتومبيل خيابان
مهشيد پشت فرمان پژوي 206 مي راند. نيما در كنار او و فريدون صندلي عقب نشسته است. اتومبيل از خيابان ها مي گذرد.
مهشيد: بعد از عقد رفتم خونه ش باهاش تسويه حساب كنم.
اتومبيل وارد فرعي مي شود. مهشيد كنجكاو به اطراف مي نگرد.
مهشيد: به نظرم همين طرف ها بود. نيما: پلاك خونه ش يادت نيست؛
فريدون: رنگ در؛
مهشيد گيج سر تكان مي دهد كه يعني يادش نمي آيد. نيما از اتومبيل مهشيد پياده مي شود. به سمت در مي رود و آن را مي فشارد. مهشيد و فريدون داخل اتومبيل نشسته اند نگاه مي كنند. صداي زنانه اي از آيفون به گوش مي رسد.
زن: كيه؛
نيما: خيلي عذر مي خوام خانم. شما مي دونين منزل خانم ضيايي كجاست؛ خانم هايده ضيايي.
زن: نه ، نمي شناسمش آهان! همون كه خنچه عقد كرايه مي ده فهميدم كي رو مي گين همين سمت خيابون ده پونزده تا خونه اون ورتره.
نيما: ممنونم خانم.
نيما به سمتي كه زن نشاني داده نگاه مي كند. همزمان حدود صد متر جلوتر شهره و هايده را مي بينيم كه از دري خارج شده و سوار يك اتومبيل رنوي قرمز مي شوند. نيما لحظه اي با كنجكاوي به آنها نگاه مي كند و بعد فرياد مي زند.
نيما: خانم مديري.
چند قدم به سوي آنها مي دود. اما رنو حركت مي كند. نيما هيجان زده سوار اتومبيل مهشيد مي شود.
نيما: برو دنبال اون رنو قرمزه اوناهاش.
مهشيد دنده مي زند و به سرعت حركت مي كند.

اين فيلمنامه دست پخت جابر قاسمعلي است كه قبلا هم در نوشتن فيلمنامه «رواني» با داريوش فرهنگ همكاري داشته است.
آن سه نقطه پاياني كه در ادامه خلاصه داستان در بالا آمده يعني اين كه خود من هم چيز بيشتري از آن نمي دانم. اين سه نقطه يعني اين كه شما بايد صبر كنيد تا موقع پخش كم كم بقيه داستانش را بفهميد و اين چيزي است كه تهيه كنندگان اين كار ايرج محمدي و مهران مهام مي خواهند.
چون خيال مي كنند با اين كار همين جور مفت و مسلم تماشاچيان سريالشان را از دست مي دهند و ملت با فهميدن داستان ، ديگر نمي نشينند پاي تلويزيون.
با اين اوصاف همين قدر بدانيد كه اين سريال ، داستان زندگي مهشيد است كه در مشكلات و ناملايمات زندگي ، استوارتر و پابرجاتر مي شود.

سفرهاي تفريحي دو يار دبستاني
«نقش فريدون دلدار پدر خانواده و مدير يه شركت صادراتي رو بازي مي كنم كه با زنش مساله داره و گرفتار ماجراهايي مي شه كه واسه دختر و منشي اش پيش مي ياد.
در حقيقت تو اين قصه ، يه زندگي آروم توسط يه آدم منفي كه نقشش رو شهرام حقيقت دوست بازي مي كنه تحريك مي شه. نقش خود من هم خيلي مثبت نيست. نوسان داره و گاهي وقتها ناخواسته بد مي شه».
اين توضيح مهدي هاشمي درباره نقشش در طلسم شدگان است. دوستي مهدي هاشمي و داريوش فرهنگ به قول خود فرهنگ به عهد ناصرالدين شاه برمي گردد.
اين دو يار دبستاني از زمان تحصيل در دانشكده هنرهاي نمايشي با هم بوده اند و بعد با تشكيل يك گروه تئاتر و همكاري هاي متناوب ، رابطه شان تا الان خيلي خوب ادامه پيدا كرده.
غير از سلطان و شبان اولين سريال تلويزيوني داريوش فرهنگ كه در زمان خودش توجه بسياري از مخاطبان را به خود جلب كرد و هنوز هم خاطره اش از ذهن ها بيرون نرفته ، هاشمي در فيلمهاي سينمايي «دو فيلم با يك بليت»، «ديپلمات» و «بهترين باباي دنيا» از رفيق شفيقش بازي كرده و قرار است در فيلم جديد او كه گويا همه اش در برف مي گذرد و از آن به عنوان جدي ترين و مهمترين تجربه مشتركشان ياد مي كند، بازي كند.

آخرين كارهاي تلويزيوني مهدي هاشمي مجموعه هاي «چراغ جادو» و «هزاران چشم» بود كه در اين آخري خيلي هم خوش درخشيد و توانست نظر مساعد مخاطبان و منتقدان را به خود جلب كند.
ولي روي هم رفته او بازيگري است كه به نسبت پتانسيل و توانايي بالايش ، علاقه مندانش بندرت با او روي پرده سينما و صفحه تلويزيون ديدار مي كنند.
اين هر دليلي داشته باشد، چيزي نيست كه خودش مي گويد: «مثل معروفي هست كه مي گه سعي نكن حماقتت را زود آشكار كني. واسه همين عجله اي ندارم براي تند تند كار كردن. مردم هرچي ديرتر بفهمن هيچي نيستم ، راحت تر مي شه به زندگي ادامه داد!».

بازي در فيلمهاي دوست ، يار دبستاني و ديرينه چه احساسي را در مهدي هاشمي به وجود مي آورد؛
او آن را چيزي شبيه گشت و گذار در پيك نيك و رفتن به يك سفر تغريحي مي داند: «ما فيلم ضعيف و احمقانه اي به اسم ديپلمات هم كار كرده ايم و از همان اول مي دانستيم فيلم سفارشي و بي ارزشيه. ولي باز از كار با هم لذت مي برديم و در استانبول زندگي ها كرديم!».

هنوز انرژي داريم
«اكيپ خيلي خوبيه ، معمولا تو كارهاي طولاني و بلندمدت خستگي و بي حوصلگي مي ياد سراغ آدم. ولي تو اين كار، هم من وهم بقيه بچه ها براي 8 ماه ديگه هم انرژي داريم.» زيبا بروفه نقش مهشيد شخصيت اصلي فيلمنامه يعني دختر فريدون دلدار (مهدي هاشمي) و نسرين (بيتا فرهي) را بازي مي كند و كل قصه درباره زندگي ، آشفتگي هاي خانوادگي و درگيري هاي عشقي اوست.
طرفهاي مقابلش هم يكي امين زندگاني است در نقش عاشق خوبه و ديگري شهرام حقيقت دوست در نقش عاشق بده. آخرين كار تلويزيوني بروفه «فرستاده» جواد شمقدري است و طلسم شدگان بعد از «راوي كوچك» دومين همكاري او با ايرج محمدي تهيه كننده است كه حضور داريوش فرهنگ در مقام كارگردان ، فيلمنامه و نقش خوب باعث شده كار و بازي در آن برايش شيرين و دلچسب باشد.

درخت خربزه الله اكبر!
«نيما وثوق كارمند يه آزمايشگاهه كه درگير يه سري مسائل عاطفي مي شه. اين مسائل كم كم همراه با يه سري مشكلات براش پررنگ تر مي شه و نحوه برخورد او با مشكلاته كه داستان رو مي بره جلو.»
اين صحبتهاي امين زندگاني است در مورد نقش خودش نيما وثوق.(نقطه اگر مي بينيد يك كم گنگ و مبهم است، به خاطر اين است كه به قول معروف اجازه ندارد بيشتر از اين توضيح بدهد.)
اين سيزدهمين يا چهاردهمين سريال امين است. اولين بار سال 74 با سريال «وكلاي جوان» و با همين تهيه كننده شروع كرده و طلسم شدگان اولين تجربه اش با داريوش فرهنگ است:
«خوشحالم با كارگرداني كار مي كنم كه خودش از بازيگران خوب سينما و تلويزيون است. براي هر پلانش زحمت مي كشد. پشت دوربين يه مديره و موقع هدايت بازيگرهاش ، يه هنرپيشه كامل و به تمام معنا.»
امين زندگاني كه بازي در آخرين سريالش «معصوميت از دست رفته» را از افتخارات حرفه اي اش مي داند، انتخاب خيلي خوب بازيگران رو از ويژگي هاي مهم اين كار مي داند و مي گويد: «اميدوارم موقع بازي جلوي پرويز پورحسيني ، مهدي هاشمي ، بيتا فرهي و ديگران ، بتونم درسم رو خوب پس بدم.
حضور هركدوم از اونا تو يه سريال ، مي تونه خوبي اش رو تضمين كنه. ولي حالا كه همه حرفه اي ان ، من رو ياد اين ضرب المثل مي اندازه كه درخت گردكان به اين بزرگي ، درخت خربزه الله اكبر! اين خودش نويدبخش يه ارتباط خوب با مخاطبه ; اين كه مي تونه پيام اصلي اش رو انتقال بده و اوقات خوشي ايجاد كنه.»

مشكلي به نام نقشهاي قالبي
«نقش منشي يك شركت رو دارم كه درگير زندگي خونوادگي رئيسش مي شه و در ماجراهاي مختلفي شركت مي كنه. دوستش دارم و حس مي كنم خيلي متفاوته.» حميرا رياضي هم نقشش را اينجوري توضيح مي دهد. آخرين كار سينمايي او «نغمه» بوده و در تلويزيون هم «پهلوانان نمي ميرند» را در حال پخش دارد.
گرچه خيلي اصرار دارد در گفتگوي كوتاهمان از تجربه هاي تئاتري اش هم حرف بزند. رياضي به يك مشكل كلي تحت عنوان انتخاب بازيگر در سينما و تلويزيون اشاره مي كند و مي گويد: «شكل كلي اش اينه كه واسه آدم يه قالب مي سازن و يه چيز مشخصي رو ازش مي خوان.
واسه همين انتخاب نقش خيلي هم دست خود بازيگر نيست. البته كارگردان ها و تهيه كننده ها هم تا حدي حق دارن. چون وقت و فرصتي براي گشتن بيشتر و كشف بازيگر نيست.»
با همين مقدمه است كه او ويژگي فرهنگ را توجه دقيقش به بازيگري مي داند. چون تحت هر شرايطي بازيگر را مي بيند و كوچكترين حركت و حالت و تن صداي او از نظرش دور نمي ماند.
همين به بازيگر اجازه خطا كردن نمي دهد و باعث شده 8 ماه كار در اين پروژه آنقدر برايش شيرين باشد كه به امكانات و توانايي هايش در بازيگري ايمان بياورد و روي آنها بيشتر حساب كند.
اين هم يك خاطره به ياد ماندني براي تصديق حرفهايش: «تو يكي از صحنه ها كه همه مون بد بازي كرديم ، به من گفت: اين حركت و اين بازي از تو بعيد بود. حتي اداي من رو درآورد.
بازيگرها خيلي حساسند، ولي من اصلا ناراحت نشدم. انتقاد زيباشون هم هيچ وقت يادم نمي ره. خلاصه اين كه تكرار اون پلان شد يكي از بهترين پلانهاي ما.»

مصايب شيرين يك تصويربردار شوخ طبع
«تو ژاپن يه دوره ديدم براي كار با همين دوربين هاي ديجيتال جديد و فهميدم اونقدر قدرت دارن كه در نورهاي خيلي كم هم مي شه باهاشون كار كرد.

چون به نظرم نور خوب اونه كه شما رو متوجه نورپردازي نكنه. من تو افغانستان تو زندان هاي انفرادي طالبان با اين دوربين و با نور يه شمع فيلم گرفتم.
همه سريال قبلي ام رو هم با رفلكتور كار كردم و مصرف نورم از مصرف باتري صدابرداري هم كمتر بود. اين شيوه خيلي بهتره. ديگه مجبور نيستيم واسه از بين بردن نورهاي اضافي سايه بون بذاريم. صدابردار هم كارش راحت تره.» تجربه آشنايي با آدمهايي كه هم در كارشان جدي و خبره اند و هم اجازه نمي دهند اين جديت به خشك طبعي و عنقي تبديل شود، تجربه شيريني است كه حتما براي شما هم اتفاق افتاده.
مصطفي احمديان مدير تصويربرداري اين سريال ، همچين آدمي است ; با اين كه دقيق و پرانرژي است ، از شوخي هاي كوتاه وسط كار هم غافل نمي شود.
او كه جايزه بهترين تصويربرداري جشنواره سيما را هم از آن خود كرده ، چيزي حدود 15 سريال بلند كار كرده و علاوه بر آن مدتي هم براي خبرگزاري هاي خارجي كار خبري انجام داده ; با اين كه اعتقاد دارد اين كار متفاوتي با فيلمسازي است و هيچ وقت در آن لذت چيدن يك پلان وجود ندارد.
ولي مخابره يك خبر زودتر از بقيه خبرگزاري ها، كار هيجان انگيزي است و او اين هيجانات را دوست دارد. اين دوست داشتن باعث شده در اكثر جنگها حضور داشته باشد و حتي در جنگ عراق با ايران ، شيميايي شود.
او مصمم است روش تصويربرداري با حداقل نور را ادامه بدهد و برد جلو.البته طبيعي است كه هر كار نو و تازه اي با اما و اگر و ترديد و ترس هم مواجه باشد.
«كارگردان ها شايد اولش چونه بزنن ، ولي نتيجه رو كه ديدن راضي مي شن.»

آيا سريال سازي يك كار كيلويي است؛!
«من از بهمن 81 وارد پروژه شدم. اون موقع قاسمعلي فقط 5 قسمت از سريال رو نوشته بود. اسمش هم بود گل خاردار.
با دعوت از آقاي فرهنگ ، اوايل 82 شروع كرديم و پيش توليدمون يه ماه طول كشيد و تصويربرداري از 82/3/10 تو زعفرانيه شروع شد.»
شاهين باباپور برنامه ريز، داستان توليد طلسم شدگان را اين جوري روايت مي كند و ادامه مي دهد: «از همون روزهاي اول معلوم بود كار جذابيت هاي خاص خودش رو داره. وقتي قصه ها رسيد به 13 تا، فرهنگ احساس كرد اين بايد يكي از بهترين كارهاش باشه و چون آرزو داشت بعد از مدتها كار خوبي بسازه ، اسم مجموعه رو به ياد فيلم اولش - طلسم - عوض كرد.»
باباپور دانشجوي دكتراي پژوهش هنر است . ولي به قول خودش حد و اندازه خودش را مي داند و پله پله مي آيد جلو.
به تجربه هايش در دستيار سومي ، دومي ، اولي و بعد برنامه ريزي اشاره مي كند و دليل افت كيفي محصولات را قاطي شدن همه چيز باهم و گذاشتن مسووليت در اختيار كساني كه هيچ تجربه اي در اين زمينه ندارند، مي داند.
عادت كرده ايم برنامه ريزي و دستياري كارگردان را كنار هم ببينيم. در حالي كه دستياري اول كارگردان به عهده رضا عباس زاده با حوصله و خوش رو است كه قبلا هم در رواني و تكيه بر باد با فرهنگ همكاري داشته.
وقتي همين را از باباپور مي پرسم ، سر درددلش باز مي شود: «تا دلت بخواد اسم و القاب تو سينما و تلويزيون هست ، اونم براي كارهاي هيچ. يه روز يه تهيه كننده يه فيلمنامه داد بهم ، گفت چقدر كار داره؛ سبك سنگينش كردم و گفتم 8 ماه. گفت كيلوييه؛ گفتم: نه آقا جون! اين ثمره تجربه هاي منه تو اين كار. من از مسوولان پروژه ها خواهش مي كنم فقط دنبال اين نباشند كه تو مهلت تعيين شده ، كارشون رو تحويل بدن.
سيستم توليد سريال هاي تلويزيوني هم بايد آگاهانه تر عمل كنه و كار رو به كاردان بسپره تا سريالهايي مثل سربداران و هزار دستان و بوعلي سينا ساخته بشه.»

شنيدن آواز دهل پشت صحنه از نزديك
سكانسي كه اول گزارش خوانديد، به نظرتان چطور آمد؛ سخت يا آسان؛ فكر مي كنيد چند وقته مي شود تمامش كرد؛
فقط براي اين كه فكر نكنيد فيلمسازي و ايضا سريال سازي اينقدرها هم كار ساده اي نيست و صبر و حوصله مي خواهد و دلتان خيلي به جذابيت هاي پشت صحنه هاي مختصري كه گاهي در برنامه هاي تلويزيون مي بينيد، خوش نباشد، برايتان مي گويم تصويربرداري همين سكانس ، از صبح تا دو و سه بعدازظهر طول كشيده ; در روزي از روزهاي سرد بهمن ماه و ماه آخر فيلمبرداري.
اما چيز ديگري هم هست. پشت صحنه داريم تا پشت صحنه. پشت صحنه طلسم شدگان آزاردهنده نيست و فضاي خيلي خوبي دارد.
حالا مي خواهم دو سه تا از دردسرهاي حين كار را بگويم. براي گرفتن اين سكانس ، يك كوچه بن بست و خلوت انتخاب شده ; ولي حين تصويربرداري سر و كله يك وانت سبزي فروش پيدا مي شود و همسايه ها مي ريزند بيرون كه سبزي بخرند. نه مي شود صبر كرد تا خودش برود و نه مي شود نانش را آجر كرد.
يكي دو تا از بچه ها ازش خواهش مي كنند سر و ته كند كه لااقل رنگ سبزي هاي توي وانت به اين نما طراوت بيشتري بدهد. تا فرهنگ مي گويد: «صدا، دوربين ، حركت»، صداي يك چكش توي تمام محله مي پيچد و با «كات» او قطع مي شود. بعد از چند بار تكرار اين قصه ، تازه دوزاري مان مي افتد كه يكي از همسايه هاي محترم سر كارمان گذاشته ; لابد از جايي كه ما نمي بينمش ، مي پايدمان و اين جوري مي خواهد شوخي كند; اما اين هم بالاخره راهي دارد.
يكي پيشنهاد مي كند به جاي بلند گفتن «صدا، دوربين ، حركت» فرهنگ با دست علامت بدهد. ضبط اين نما كه تمام مي شود، فرهنگ به عادت هميشگي از صندلي اش بلند مي شود، چند قدم راه مي رود، به ريش پروفسوري اش دست مي كشد و زير لب چند بار مي گويد: «خوب ،خوب ، خوب ، خوب!»
آقا يا خانم همسايه شوخ طبع تازه چكش زدنش را شروع مي كند و اين بار ول كن هم نيست. فرهنگ مي گويد: «بابا كات! اين نما رو گرفتيم. استراحت كن تا نماي بعدي!»
ولي نماي بعدي در كار نيست. اين سكانس تمام شده و رفته پي كارش. تا وسيله ها جمع شود و گروه آماده شود براي رفتن ، فرصت خوبي است براي بچه هايي كه تازه از مدرسه برگشته اند و مي خواهند از بازيگران محبوبشان امضا بگيرند.

جابر تواضعي
tavazoee@jamejamdaily.net

نوشته شده توسط عسگر رضائی  | لینک ثابت |