به گزارش امید، بهمن زرین پور و همسرش مینا جعفرزاده، از جمله هنرمندانی هستند که حداقل خاطرات دو نسل از مردم ایران با صدا و چهره شان پیوند خورده است. این زوج در دو برهه قبل و بعد از انقلاب هر کدام در عرصه تئاتر، سینما، تلویزیون خوش درخشیده اند و جوانی خود را در این راه به میانسالی رسانده اند. مینا جعفرزاده که فعالیت هنری اش را با صدا پیشگی در رادیو شروع کرد امروز بیشتر در عرصه سینما و تلویزیون فعالیت دارد و بهمن زرین پور که در شروع کار دستیار زنده یاد علی حاتمی در فیلم ستارخان و صداپیشه رادیو بود، بعدها به نویسنده ای توانا، بازیگری کاربلد و کارگردانی با آثار قابل تعمق از جمله آوای فاخته تبدیل شد و این روزها بیشترین دلمشغولی اش نگارش فیلمنامه است. با این زوج بدون حاشیه ساعتی در منزل زیبایشان در مهرشهر کرج میهمان بودیم و حاصل این دیدار گپ و گفتی با این دو عزیز میهمان نواز است که تقدیم حضورتان می شود.

مینا جعفر زاده در یک نگاه


متولد: ۱۳۲۵ خوی
تحصیلات: دیپلمه
متاهل (همسر بهمن زرین پور)

بهمن زرین پور در یک نگاه


متولد: ۱۳۲۰ کرمانشاه
تحصیلات: کارشناس کارگردانی، بازیگر و فیلمنامه نویس
متاهل (همسر مینا جعفرزاده)


کار هنری من از آنجا شروع شد که…


مینا جعفرزاده: در دوران دبیرستان یک سال به اردوی رامسر رفته بودم و در آمفی تئاتر محل برگزاری اردو نمایشنامه اجرا شد که من هم در آن بازی داشتم و شاهرخ نادری (صدابردار) و فریدون توفیقی (مجری رادیو) بازی مرا دیدند و من هم علاقمندی خودم را به انجام کار نمایشی رادیو اعلام کردم و با حمایت آنها ابتدا در بخش نمایش های رادیویی ویژه کودکان مشغول کار شدم و پس از مدتی در سال ۴۸ به بخش نمایشی بزرگسالان راه یافتم. اولین نمایشنامه ای که در رادیو کار کردم، نمایشنامه الیور تویست به کارگردانی زنده یاد صادق بهرامی بود که در آن به جای شخصیت بچگی الیور حرف زدم و در آن نمایشنامه بهمن زرین پور هم بازی داشت که در جریان همان نمایش با هم آشنا شدیم و بعد از سه سال همکاری در رادیو، با هم ازدوج کردیم. من بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب به استخدام رسمی صدا و سیما در آمدم و در سال ۷۶ نیز بازنشسته شدم. اولین حقوق دریافتی من از رادیو ماهی دو هزار و پانصد تومان بود که آن زمان رقم قابل توجهی محسوب می شد. یکی دیگر از فعالیت های هنری من فعالیت در زمینه دوبله بود که توسط زنده یاد تاجی احمدی به سمت آن کشیده شدم، اما چون روحیه ام با رادیو ملموس تر بود صداپیشگی در رادیو را به دوبله ترجیح دادم. شاخص ترین کار من در عرصه دوبله یک مجموعه تلویزیونی خارجی در ژانر جنگی بود که به جای بازیگر اول فیلم حرف زدم. فیلم سینمایی «دزد عروسک ها» را هم که به زبان آذری دوبله شد یکی از کارهای خوبم در زمینه دوبله می دانم.

دستیار علی حاتمی بودم


بهمن زرین پور: فعالیت من در سینما، با دستیاری شروع شد. در چند کار به عنوان دستیار کارگردان فعالیت داشتم که شاخص ترین آنها ستارخان به کارگردانی زنده یاد علی حاتمی بود. من و علی حاتمی، یک آشنایی قدیمی داشتیم و در مواقعی، ساعت ها روی یک فیلمنامه بحث می کردیم. نوشته های او سرگرمی و شیوه دیالوگ نوشتن او فوق العاده بود. او برای اولین بار جلوه های ویژه را وارد سینما کرد و با کمک بهارلو، فیلمبرداری که تحصیلاتش را در اروپا گذرانده بود یک متخصص جلوه های ویژه را برای ستارخان از ایتالیا به ایران آورد و اولین بار در آن فیلم بود که در سم اسب چاشنی کار گذاشته شد و زنده یاد جهانگیر فروهر که سوارکار قابلی نیز بود، سوار آن اسب شد. انفجار روی سم اسب رخ داد و فروهر با استادی تمام توانست آن اسب را کنترل کند. حین کار در آن فیلم این را فهمیدم که جلوه های ویژه در خوب دیده شدن یک اثر چقدر تاثیر دارد. بعد، به مدت ۲۰ ماه با ابراهیم گلستان در فیلم سینمایی «اسرار گنج دره جنی» همکاری داشتم و…

در زیارت مشهد و خانه خدا تمام مردم را دعا کردم


مینا جعفرزاده: آخرین کاری که با حضور من روی آنتن تلویزیون رفت، تله فیلمی بود به مناسب شهادت حضرت امام رضا (ع) که در آن با سوگل طهماسبی همبازی بودم. داستان تله فیلم درباره دختری است که نذر کرده اگر پایان نامه اش را با موفقیت بگذراند، همراه مادرش به زیارت مشهد برود. نقش مادر را من به عهده داشتم و سوگل طهماسبی ایفاگر نقش دختر بود و… در جریان ساخت تله فیلم به زیارت امام رضا (ع) رفتم و از صمیم قلب، برای رفع گرفتاری مردم، سلامتی آنها و سلامتی خانواده ام دعا کردم. همان دعاهایی که موقع زیارت خانه خدا هم کردم.

بعد از بازی در آن تله فیلم، در یکی دو تله فیلم دیگر هم بازی کردم، که یک دفعه ناراحتی قلبی به سراغم آمد و بعد از مراجعه به دکتر مشخص شد گرفتگی رگ قلب دارم که با عمل آنژیو رفع می شود. روزی که عازم اتاق عمل بودم، چون می دانستم در عمل آنژیو از چاقوی جراحی و خون خبری نیست با روحیه خیلی خوبی به اتاق عمل رفتم و اگر از شروع رفتنم به اتاق عمل تا بعد از عمل، از من تصویربرداری می شد یک فیلم دیدنی طنز از کار در می آمد. بعد از انجام عمل آنژیوگرافی، در یک مجموعه شش قسمتی به کارگردانی حسین تبریزی بازی کردم که در آن با کامبیز دیرباز، پژمان بازغی و فریبا کوثری رودررو هستم و کاراکتر مادر آن را ایفا می کنم. قصه مجموعه خانوادگی است و فرازونشیب های یک خانواده را نمایش می دهد.

آپارتمان نشینی، همسایه ها را غریبه کرده


بهمن زرین پور: در گذشته آب شرب مردم با ذخیره کردن در آب انبار تامین می شد و زمانی که میراب سهم آب خانه ها را می داد، تمام همسایه هاه با همدلی در کنار یکدیگر شب را تا صبح با خوردن تخمه و چای سر می کردند. آن وقت ها منزل پدری من در کوچه بن بستی بین نواب و اسکندری بود، در محله ما، هیچ وقت هیچ خانه ای بدون غذا نمی ماند، به دلیل اینکه هنگام ظهر عادت همسایه ها بود که یکی یک بشقاب غذا بین هم تقسیم می کردند و اگر یک روز غذا نداشتیم، غذای همسایه جایگزین آن بود و هیچ وقت هم همسایه توقع بازگشت غذا را نداشت، آن ارتباطات موجب شکل گرفتن فرهنگی خاص می شد و ارتباطات اجتماعی شکل دیگری داشت… در «عطر گل یاس» اشاره داشتم که در زندگی آپارتمان نشینی همسایه ها با هم غریبه اند و بی اطلاع از حال و روز یکدیگرند، در حالی که در گذشته یک محله با هم در ارتباط بودند، رفت و آمد داشتند و اگر مشکلی برای یک همسایه به وجود می آمد، تمام افراد محله برای رفع آن کمک می کردند، اما امروز چی؟ به نظر من باید راهی را پیدا کرد که هم با تکنولوژی جلو برویم، هم حافظ فرهنگ خودمان باشیم و برای رسیدن به این مهم، باید از داخل خانه خودمان شروع کنیم تا به اجتماع برسیم. اگر تهیه کننده بودجه لازم را در اختیارم بگذارد، حتماً نوشته هایم را به تصویر می کشم، چون عاشق کارم هستم.

مشکل مردم را کامپیوتر حل می کند


بهمن زرین پور: در سال های اخیر، به ظاهر خیلی کم کار شده ام، دلیلش هم این است که بیشتر علاقمندم دیدگاه هایم را نسبت به آنچه تا امروز گذرانده ام در قالب فیلمنامه بازگو کنم. وقتی می شود با کمک یک قلم خاطرات خود و دوستان را ضمن مرور کردن، روی کاغذ آورد و به تصویر کشید، نوشتن را به بازیگری یا کارگردانی ترجیح می دهم. مشغول مرور خاطرات خود و نوشتن بخش هایی از آنها برای به تصویر کشیدن و ارائه به نسل جدید هستم. به عنوان مثال در مجموعه «آوای فاخته» ، بخش هایی از کار، مربوط به وقایعی می شد که جامعه با آن درگیر بود، یا در «عطر گل یاس» فضای قصه از مکان هایی تشکیل می شد که خودم در آن زندگی کرده بودم زمانی که از تکنولوژی خیلی فاصله داشتیم روزگارمان زیبایی خاصی داشت که شاید برای نسل فعلی قابل درک نباشد. در گذشته آرامشی وجود داشت که امروز از آن خبری نیست. در گذشته، زندگی کندتر می گذشت، تابستان ها با آب پاشی حیاط و نشستن روی فرشی که روی تحت کنار حیاط پهن می شد، خوردن انگوری که از پاشیر بیرون آمده بود و… همه صفا داشت در آن سال ها از یخچال فریزر اثری وجود نداشت و یخ ها بلوری و یخچالی بود. وقتی خوشه ای انگور به ما می دادند با لذتی وصف ناشدنی می خوردیم، اما امروز، نوه ام وقتی در یخچال را باز می کند نسبت به خوردن میوه های داخل یخچال بی میل است. تصور می کنم ارزش ها در این دوره تغییر کرده. پدر و مادرم به من یاد داده بودند وقتی غذا می خوریم دقت کنیم تا غذایی در بشقاب مان باقی نماند و برکت خدا تلف نشود، اما الان وقتی مردم کیسه های زباله را بیرون می گذارند متوجه می شویم از هر خانه، غذای دو تا خانه دور ریخته می شود و… دیروز برای انجام یک جدول ضرب کلی از مغزمان کار می گرفتیم و امروز با یک ماشین حساب سخت ترین معادلات در کمترین زمان حل می شود. امروز مشکل مردم را کامپیوتر حل می کند، من مخالف آمدن تکنولوژی نیستم، اما معتقدم می شود در کنار تکنولوژی حرمت ها و فرهنگ خوب دیروز را حفظ کرد.

کارهایی که دوست شان دارم


مینا جعفرزاده: بیشتر مایلم در سریالی ایفای نقش کنم که یا در ژانر طنز باشد تا بتوانم مردم را بخندانم یا در ژانر رئال باشد و مشکلات روز مردم را به تصویر بکشد. از بین کارهای طنزی که تاکنون بازی کرده ام، در دو مجموعه تلویزیونی با اکبر عبدی بازی کرده ام که آنها را خیلی می پسندم. اولی «خانه جان» و دومی «هتل پیاده رو» که بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت. در مجموعه تلویزیونی «هتل پیاده رو» با لهجه آذری حرف می زدم و این امر موجب محبوبیت بیشتر من در میان آذری زبان ها شد. دلیلش هم اینکه خودم آذری زبانم و به آذری بودنم افتخار می کنم. سه سال پیش هم به سفارش مرکز آذربایجان در یک سریال ۹۰ قسمتی به زبان آذری به نام «دوز چورک» (نان و نمک) به اتفاق ابراهیم آبادی و جمعی از هنرمندان مقیم آذربایجان حضور داشتم که آن مجموعه بعد از پخش بسیار مورد توجه آذری زبان ها قرار گرفت. تله فیلم «صفر مرزی» ، به کارگردانی حسین تبریزی را هم آماده نمایش دارم که کل قصه مربوط به آذری های مقیم باکوست. در فیلم فقط من ترکی حرف زده ام و بقیه بازیگران فارسی حرف می زنند.

هر کاری انجام داده مورد تایید همسرم بوده


مینا جعفرزاده: پدرم مخالف فعالیت تصویری من بود و به واسطه احترامی که من و زرین پور برای پدرم قائل بودیم در زمان حیات او کار تصویری انجام ندادم. تا اینکه پدر در سال ۵۹ به رحمت حق پیوست و من از سال ۶۴ تا امروز به طور مداوم در کارهای تصویری اعم از سینمایی، مجموعه تلویزیونی و تله فیلم حضور داشته ام و هر پیشنهاد را که به هر کدام از ما شده، با همدیگر در میان گذاشته و با هم مشورت کرده ایم که آیا پذیرش آن صحیح است یا خیر؟ در واقع هر کاری تا الان انجام داده ام مورد تایید همسرم بوده است. من و همسرم چند کار مشترک داشته ایم که نویسندگی و کارگردانی آنها را هم همسرم انجام داده مثل «عطر گل یاس» ، «آوای فاخته» ، «حامی» ، «زیر گنبد کبود» ، «گالش های مادربزرگ» ، «هتل پیاده رو» ، «ستاره باران» و…

همیشه مایل بودم در کارهایی که بهمن زرین پور نویسندگی و کارگردانی آنها را برعهده دارد حضور داشته باشم، منتهی به دلیل ترس از حرف مردم که نگویند پارتی بازی شده کمتر در کارهای او حاضر می شدم. یکی از ویژگی های کار با بهمن زرین پور ضمن دلنشین بودن آن سختگیری های خاص وی است. در هر کاری که زرین پور کلید زده شرایط کاری به قدری خوب و دلچسب بوده که در پایان کار تمام عوامل با بغض از هم جدا شده اند. البته، این اواخر بهمن زرین پور کم کار شده و مقابل دوربین دیده نشده، بیشتر نویسندگی کرده و چند فیلمنامه سینمایی و تلویزیونی نوشته که همه آماده اجراست. در «آوای فاخته» یکی از کارهای مشترک من و بهمن زرین پور دخترمان سولماز هم حضوری موفق داشت. رشته اصلی سولماز موسیقی است و بعد از پخش مجموعه «آوای فاخته» توسط کارگردانان مختلفی دعوت به کار شد، اما ترجیح داد به جای ادامه بازیگری، موسیقی را دنبال کند، چون معتقد است یک موسیقیدان در ۹۰ سالگی هم می تواند همیشه نقش اول را داشته باشد، در حالی که در بازیگری با اولین خطی که روی چهره بیفتد، بازیگر هر چقدر هم خلاق باشد، دیگر بازیگر نقش اول نخواهد بود.

او در حال حاضر تدریس موسیقی می کند، ساز اصلی اش پیانو است و به تازگی هم مدرک کارشناسی ارشد از یک دانشگاه معتبر هند گرفته و به زودی تحصیلاتش را در مقطع دکترا، در همین رشته دنبال خواهد کرد. او از چهار پنج سالگی جذب موسیقی شد و از همان سال ها توسط بهترین معلم ها آموزش دید و سپس به هنرستان موسیقی رفت. سولماز که الان ۳۷ ساله است ازدواج کرده و یک فرزند ۱۲ ساله به نام مسیح دارد که شیرینی زندگی من و بهمن زرین پور است. مسیح نه تمایلی به موسیقی دارد و نه به بازیگری و بیشتر علاقمند به نقاشی است.

در خانه فقط به خانه داری فکر می کنم


مینا جعفرزاده: از اول جوانی وقتی از محل کار به خانه می آمدم فقط به مسئولیتم در خانه فکر می کردم و اینکه باید همسر خوبی برای شوهرم و مادر خوبی برای فرزندم باشم و خوشحالم به اتفاق هم شرایط آرامی را برای رشد و نمو دخترمان به وجود آوردیم تا در رشته تحصیلی دلخواهش آموزش ببیند و اگرچه من و بهمن زرین پور بیشتر مشغول کار بوده ایم، اما هدف هر دو نفرمان تامین امکانات زندگی بهتر برای خانواده بوده و هیچ وقت نسبت به هم بی اعتنا نبوده ایم. پیرامون موضوعات دلخواه مان با هم صحبت کرده و همیشه از حال و روز همدیگر باخبر بوده ایم همیشه از آشپزخانه خانه مان بوی غذا به مشام رسیده و چای تازه دم آماده بوده تا از گفتگوی دلنشین بین من، همسرم و دخترم کامل شود. در خانه ما، هیچ کس سواره یا پیاده نیست، بلکه همگی، در هر شرایطی همراه هستیم و هیچ وقت داشتن و نداشتن ها، نقشی در کم و زیادی محبت مان نسبت به هم نداشته است. از بین کارهای سینمایی خودم، «خدان نزدیک است» ، «دفتری از آسمان» و «کیفر» را که جزو کارهای آخرم در عرصه سینماست خیلی دوست دارم و همیشه دوست داشته ام در یک نقش منفی ظاهر شوم که البته هیچ کارگردانی تاکنون چنین کاراکتری به من نداده است.

خیلی سختی کشیده ام


مینا جعفرزاده: وقتی دانش آموز کلاس دوم دبیرستان بودم پدرم سکته کرد و روزهای خیلی سختی را به واسطه کسالت او من و سایر اعضای خانواده سپری کردیم. بعد از ازدواجم هم در ارتباط با کار سینما سختی های زیادی را پشت سر گذاشتم. به عنوان مثال مجموعه «تفنگ سرپُر» در محلی ساخته شد که پر از مار و عقرب بود و همیشه نگران بودم که مبادا در حین کار آسیب ببینم، یا در طول ده ها کار دیگر مجبور بودم ماه ها از خانه و خانواده دور بمانم و به واسطه بازی در یک سکانس گاهی از ساعت پنج صبح با گریم و لباسی خاص، آن هم در فصل تابستان منتظر مقابل دوربین رفتن می ماندم. آن هم در مکان هایی که کولر خاموش بود که مبادا صدای کولر شنیده شود و… سختی های کار، یکی دو تا نیست، بی نهایت است، از کجایش بگویم؟

زنده ام تا زندگی کنم


بهمن زرین پور: زمانی که ۲۴ ساله بودم به عنوان خبرنگار همکاری ام را با رادیو شروع کردم و دو سال در زمینه تهیه گزارش فعالیت داشتم. بعد به قسمت نمایشات رادیویی رفتم و شروع کارم در ادبیات جهان با ترجمه حسن شهباز بود. سپس به داستان های شب به کارگردانی صادق بهرامی منتقل شدم و مدتی که حیدر صارمی در برنامه «جانی والر» همبازی بودم و بعدها در برنامه «خانه و خانواده» با مهدی علیمحمدی همکار شدم و در این مدت خودم نیز به عنوان نویسنده، چند داستان شب نوشتم. از سال ۵۴ فعالیت های رادیویی را به کلی کنار گذاشتم. مدت کوتاهی همه در عرصه دوبله فعالیت داشتم. هنگام همکاری در رادیو، مینا جعفرزاده همکارم بود و ضمن همکاری به همدیگر علاقمند شدیم و آن علاقه منجر به زندگی مشترک مان شد و هر چه جلوتر رفتیم شکل عمیق تری گرفت به طوری که امروز خیلی سخت است که حتی بتوانیم لحظه ای به زندگی بدون هم فکر کنیم. زندگی خودش یک هنر است. به قول دوستی ما به سرعت می دویم برای زنده ماندن کاش یاد بگیریم آرام قدم برداریم برای زندگی کردن، من و همسر با آرامشی که در کنار فرزندمان داریم فوق العاده احساس خوشبختی می کنیم.

مجله خانواده/ شماره ۴۹۲/ نیمه دوم شهریور ماه ۹۲/ گفتگو: میلاد بلادی/