گل یاس

کارگردان هنری: محمود استادمحمد

نویسنده: محمود استادمحمد

كارگردان تلويزيوني: مسعود فروتن

تهیه کننده: بهروز خوش رزم - مجید گلبابائی

بازیگران:

جمیله شیخی - آهو خردمند - مهین دیهیم - فرخ نعمتی - اميد آهنگر.

محصول: 1364

************************************************

خانه سالمندان

کارگردان هنری: رکن الدین خسروی

نویسنده: محمود استادمحمد

بازیگران:

اکبر زنجانپور - جمشید لایق - بهروز بقائی.

محصول: 1372

****************************************************

زارع شیکاگو

کارگردان هنری: سیروس ابراهیم زاده

نویسنده: مارک تواین

تنظیم: گابریل تیموری

کارگردان تلویزیونی: فرزاد هدایتی زاده

تهیه کننده: سیروس ابراهیم زاده

ضبط تلویزیونی: شهریار بدیعی

بازیگران:

حسین امیرفضلی - غلامرضا طباطبائی - بهمن زرین پور - کنعان کیانی - محسن زهتاب - آتیلا پسیانی - هوشنگ انصاری فر - هوشیار انصاری فر

محصول: 1364

****************************************************

آسانسور

کارگردان هنری: رسول نجفیان

نویسنده: حسین پناهی

کارگردان تلویزیونی: گیتی جوادی

دستیار کارگردان: فرهاد غفوریان

تصویربرداران: احمد وقایع نگار - اعظم هیئت - هوشنگ صدری

صدابردار: گشتاسب آریانا - علیرضا نوروزیان - اصغر شاهوردی

نور: قنبرپور

طراح دکور: امیر امیرسلیمانی

مدیرصحنه: ناصر ازقندی

منشی صحنه: خانم جهرمی

تدارکات: رضا آهنگر

تهیه کننده: مجید گلبابائی - بهروز خوش رزم

بازیگران:

مهین دیهیم - آتش تقی پور - حسن میهمانی - بیوک میرزائی - علی طالبلو - رسول نجفيان - محسن یوسف بیک - مینا هوشیدری - بیتا فراهانی - حمید مهرارا - رحیم بقائی - علی زرینی - حسن پورشیرازی - حسین پناهی .

محصول: 1364

منبع: مجله فیلم شماره ۳۰ - آبان۱۳۶۴

*********************************************************

داستان درباره وضعیت عملکرد یک اداره که درگیر بروکراسی اداری است. یک روز کارمندان متوجه می شوند فردی در آسانسور گیر کرده و برای نجات وی مراحل اداری وجود دارد که انجام آنها یک روز به طول می انجامد و بعد از باز شدن آسانسور مشخص می شود آن فرد رییس اداره بوده و از آن پس ریاست تصمیم به تغییر چند بند از قوانین می گیرد.

*********************************************************

دست بالای دست

کارگردان هنری: اسماعیل شنگله

کارگردان تلویزیونی: مهوش جزایری

نویسنده: کیوم ژوسولم

بازنویسی: غلامرضا عزیزالهی

بر اساس ترجمه ای از دکتر اکرم امیرافشار

تصویربرداران: مهدی مستوفی - خسرو احمدی - حسین درزی اصلاح

صدا: مسعود تحویلی - محسن کلهر - بهروز معادیان - کاوه ایوبی

مدیر تهیه و تدارک: مصطفی بنی هاشمی

مدیر صحنه: ناصر ازقندی

منشی صحنه: لیدا معینی

دستیار تهیه و تدارک: جواد میرزائی

تهیه کننده: شهرزاد مهدوی

بازیگران:

جمیله شیخی - محمدعلی کشاورز - کاظم بلوچی - علیرضا خمسه - کمال اسماعیلی - علیرضا سالم نیک

محصول: 1364

****************************************************

تاجر پارچه فروشی به نام گيوم، تعداد يک صد و بيست رأس گوسفند خريداري کرد و آن را به چوپاني به نام آنيويله داد تا برايش نگاهداري و تکثير نمايد. چون چندي گذشت تاجر متوجه شد که نه تنها گوسفندانش زياد نميشوند، بلکه همه ماهه تقليل پيدا مي کنند. علت را جويا شد، چوپان جواب داد: "من گناهي ندارم، گوسفندان بيمار مي شوند و مي ميرند". تاجر قانع نشد و شبي در آغل گوسفندان پنهان گرديد، تا به جريان قضيه واقف شود.

چون پاسي از نيمه شب گذشت، متوجه گرديد که چوپان داخل آغل شده، گوسفند پرواري را جدا کرد و سرش را بريده، و به يکنفر قصاب که همراه آورده بود في المجلس فروخت. تاجر از آغل خارج شد و چوپان را کتک مفصلي زده، تهديد کرد که قريباً وي را تحت تعقيب قانوني قرار داده، به جرم خيانت در امانت به زندان خواهد انداخت. چوپان از ترس مجازات و زندان راه پاريس را در پيش گرفت و به وکيل حقه باز زبردستي به نام "آوکاپاتلن" مراجعه و تقاضا کرد که از وي در دادگاه دفاع نمايد. وکيل گفت: "قطعاً پول کافي براي حق الوکاله داري؟" چوپان گفت: "هر مبلغ که لازم باشد مي پردازم". وکيل گفت: "قبول مي کنم، ولي اگر مي خواهي از اين مخمصه نجات پيدا کني از هم اکنون بايد سرت را محکم ببندي و همه جا چنين وانمود کني که گيوم تاجر چنان بر سر تو ضربه زده که قوه ناطقه را از دست دادي و زبانت بند آمده است! از اين به بعد وظيفه تو اين است که در خانه و کوچه و بازار و همچنين در مقابل رييس دادگاه و هر کسي که از تو سؤال يا بازجويي کند، فقط صداي گوسفند دربياوري و در جواب سؤال کننده فقط بگويي بع! بع!"

چوپان دستور وکيل را به گوش جان پذيرفت و قبل از آنکه تاجر اقدام به شکايت نمايد از او شکايت به دادگاه برد و جلسه دادگاه پس از انجام تشريفات مقدماتي در موعد مقرر با حضور مدعي و مدعي عليه و وکيل شاکي تشکيل گرديد. در جلسه دادگاه چون وکيل چوپان متوجه شد که تاجر مورد بحث همان کسي است که خودش نيز مقداري پارچه از وي گرفته و قيمتش را نپرداخته بود، لذا سرش را پايين انداخت و دستمالي به دست گرفته، تظاهر به دندان درد کرد. ولي تاجر او را شناخت و به رييس دادگاه گفت: «اين شخص که وکالت چوپان را قبول کرده، خودش به من بدهکار است و به زور چرب زباني و چاپلوسي يک قواره ماهوت براي همسرش "گيومت" از من گرفته. هر دفعه که مراجعه مي کردم، گيومت با نهايت تعجب اظهار بي اطلاعي مي کرد و ميگفت که شوهرش پاتلن سخت بيمار است و پاتلن هم از درون خانه به تمام زبانها آنچنان هذيان ميگفت که من از ترس و وحشت فرار مي کردم. اين وکيل حقه باز به جاي دفاع از موکل؛ خوبست دين و بدهي خود را ادا نمايد.» رييس دادگاه زنگ زد و گفت: «فعلاً موضوع طلب شما مطرح نيست، هر وقت شکايت کرديد به موضوع رسيدگي خواهد شد.» آنگاه چوپان را براي اداي توضيحات به جلوي ميز دادگاه احضار نمود. چوپان در حالي که سرش را بسته بود عصازنان پيش رفت و هر چه رييس دادگاه سؤال ميکرد، فقط جواب ميداد: "بع!". وکيل از فرصت استفاده کرد و گفت: «آقاي رييس دادگاه، ملاحضه ميفرماييد که موکل بيچاره من در مقابل ضربات اين تاجر بي رحم بي انصاف، چنان مشاعرش را از دست داده که قادر به تکلم نيست و صداي گوسفند مي کند!» گيوم تاجر اجازه صحبت خواست و جريان قضيه را کما هو حقه بيان داشته، چوپان را به حقه بازي و کلاهبرداري متهم نمود. ولي چون "بع بع" کردن چوپان و زيرکي و زبردستي وکيل مدافع تماشاچيان جلسه و حتي اعضاي دادگاه را تحت تأثير قرار داده بود، لذا رأي به حقانيت چوپان و محکوميت تاجر صادر کردند. چوپان با خيان راحت از محکمه خارج شده، راه خانه را در پيش گرفت. پاتلن وکيل زبردست که مقصود را حاصل ديد به دنبال چوپان روان گرديد و گفت: «خوب، دوست عزيز، ديدي با اين حقه و تدبير چگونه حاکم شدي و تاجر با لب و لوچه آويزان از محکمه خارج شد؟»

چوپان جواب داد: "بع!" وکيل گفت: «جاي "بع بع" کردن تمام شد. فعلاً مانعي ندارد که مثل آدم حرف بزني.»

چوپان مجدداً سرش را به طرف وکيل برگردانيد و گفت: "بع!" وکيل گفت: «اينجا ديگر جلسه دادگاه نيست، حالا ميخواهيم راجع به حق الوکاله صحبت کنيم. صداي گوسفند را کنار بگذار و حرف بزن.»

چوپان باز هم حرف وکيل را نشنيده گرفته، پوزخندي زد و گفت: "بع بع!". طاقت وکيل طاق شد و با نهايت بي صبري گفت: «ديگر چرا بع بع مي کني؟ دادگاه تمام شد. حکم محکمه را هم گرفتي. بگو ببينم چه مبلغ براي حق الوکاله من در نظر گرفته اي؟» چوپان مرتباً بع بع مي گفت و به جانب منزل ميرفت. وکيل چون دانست که کلاه سرش رفته و چوپان با توسل به اين حربه و حيله حتي يک فرانک هم به عنوان حق الوکاله نخواهد پرداخت، از آنجايي که خود کرده را تدبير نيست و چاره اي جز سکوت و خاموشي نداشت، با نهايت عصبانيت گفت: «با همه بع، با من هم بع؟!» .

**************************************************

این نمایش با نام پاتلن وکیل نیز معروف بود.

**************************************************

از نو شکفتن و مرگ

نویسنده و کارگردان هنری: اسماعیل خلج

کارگردان تلویزیونی: مسعود فروتن

بازیگران:

علی‌رضا مجلل - مهین شهابی - سیاوش تهمورث - جهانگیر الماسی - فردوس کاویانی - اکبر رحمتی - اسماعیل خلج

محصول: 1360 شبکه یک